بهــارخواب

خنده های لب پریده

سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۰۴ ق.ظ

توی ماشین نشسته بودم و شیشه‎ی عقب پایین بود. هوا یکجوری گرم بود که آدم احساس می کرد در شعبه ای از جهنم دارد نفس می کشد. بابا پشت چراغ قرمز توقف کرده بود و من داشتم به چیزهای خوبی فکر نمیکردم!

دسته‎ی گل هایش را از شیشه ی عقب آورده بود توی صورتم. بی هوا ترسیده بودم و چند سانت پریده بودم بالا ... خودش هم ترسیده بود. نگاه مان که به هم افتاد دیگر جایی برای تردید باقی نمانده بود، چشم در چشم هم  انقدر خندیدیم که چراغ سبز شد... من و پسرک گل فروش را می گویم.

چراغ سبز شد و پسرک مثل یک نقطه‎ی لبخندی بین شلوغی ماشین ها و تاریکی شب گم شد...خندیده بود و زمان دست نداده بود که بگوید خانم گل می خری؟! ..خندیده بودم و فرصت نشد بپرسم گل‎هایش شاخه ای چند ؟! اسمش چیست؟ این ساعت از نیمه شب در خیابان چکار می کند؟ بچه ی هشت نه ساله که تا این ساعت از خانه بیرون نمی ماند!!
چراغ راهنما، چه بی موقع سبز شده بود...

  • ۹۴/۰۴/۱۶
  • خانوم ِ لبخند:)

نظرات (۱۲)

  • مجتبی وحدتی
  • گاهی اوقات من برای صندلی چوبی اتاقم هم دلم تنگ می شد و می سوخت که نمی توانستم درآغوش بگیرمش، اما خب... بعدها باخودم فکر کردم صندلی ها ماجرا را از این دریچه ای که من نگاه می کردم هرگز نگاه نمی کردند. (منظورم را اشتباه برداشت نکنید)
    پاسخ:
    بله خب !!!
    ^___^
    پاسخ:
    بعله : ))
    انشالله همیشه بخندی...بی هوا...
    پاسخ:
    عزیز دلی تو جانم : )
    آخی... چقد این بچه ها طفلکی اند...
    پاسخ:
    طفلکی های معصوم...
    گل های نرگس و زری که توی شب خریده میشه اونم پشت چراغ قرمز دوست دارم....
    پاسخ:
    کی اون موقع گل میخره نگین؟
    شاید مرد خسته ای که از فرودگاه برمیگرده برای زنش بخره..شاید
    سلام مامان جونم...

    حالا اگه عجله داشتی قرمز می موندا...

    خخ
    پاسخ:
    سلام عزیز دلکم :*

    همیشه چراغ راهنماها بد موقع سبز و قرمز میشن...

    بابت اون یکی کامنتت بگم که حتمااا عارفه جانم...حتما :*
  • پرنده بانو
  • سلام حانیه. خوبی؟ چقدر دل تنگت بودم. چقدر شاکیم از بلاگفا. وبلاگ من رو که اصلا نمیاره میگه حذف شده :((( چه خوبه ولی هنوز تو هستی.
    پاسخ:
    سلاممم پرنده جانممم :* کجایی تو دختر ؟ هیچ خبری هم ازت نداشتم :(
    بلاگفا بابت کارهاش کی از ما اجازه گرفت که این بار بابت از دست رفتن وبلاگ هامون توقع داشته باشیم پاسخگو باشه..

    چه خوبه که گمت نکردم..این از همه بهتره ^_^
    اگر بخوام شما رو لینک کنن با چه اسمی باید لینک کنم؟
    خیلی خوبه وبلاگتون.
    پاسخ:
    سلام : )
    لطف دارین شما..اسم اینجا بادبادک بازیگوش ِ
    منم خانوم ِ لبخند : )
    چه حال خوبی ، یهووایی دوس داشتنی
    پاسخ:
    هوممم دقیقا یه یهویی واقعی : )
    کآش همیشه بخندن این بچه ها ..

    امیدوارم شما هم همیشه شاد باشین ..

    قالبتون خیلی زیباست ..

    و نوشته های زیباتون این وبلاگ رو زیباتر میکنه ..

    پاسخ:
    انشالله که همه ی بچه های دنیا لبشون خندون باشه ..
    ممنونم دوست جان : )

    لطف عالی متعالی : )
    دیگه گذشت اون روزایی که همیشه روم میشد به بابا بگم آااااااخ گل!! بابا هم شیشه رو بده پایین و یه دسته رز قرمز بخره بده دستم.... چرا خجالت میکشم بگم هنوز همونقدر حتی بیشتر از خریدن گلهای چراغ قرمزی لذت میبرم؟؟؟
    پاسخ:
    چرا آدم خجالت میکشه... شاید فکر میکنه دیگه بزرگ شده باید خواسته هاش معقولانه تر باشه،  اما خودمونم خوووب میدونیم که لذتی که خرید گل، پشت چراغ قرمز داره، از گل فروشی نداره... 
    خیلی
    :
    بود!!!
    پاسخ:
    ؟؟!!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">