بهــارخواب

... بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟

چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۵۹ ق.ظ

بهارم، دخترِ هنوز به دنیا نیامده ام،

یک روز که نمی دانم چقدر نزدیک یا دور است و تو دیگر به جایی رسیده ای که می توانی تفاوت مزه های تلخ و شور و شیرین و بی مزگی را درک کنی، ازت می خواهم فقط یک روز صبح که از خواب بلند می شوی چای صبحانه ات را بدون شکر بنوشی، ظهر موقع غذا خوردن در حالی که همه مان سالاد را با سس میخوریم، تو روی سالادت سس نریزی و گوجه سبزهایت را هم بدون نمک بخوری! بعد همینطور که با اخم و تعجب نگاهم می کنی و دلت میخواهد درباره علت رفتارم برایت توضیح بدم؛ حتما تو را روی دو پایم خواهم نشاند و بهت خواهم گفت: بزرگ که می شوی، تا دلت بخواهد دوست پیدا می کنی اما از یک سنی به بعد متوجه می شوی چیزی که زیاد است دوست است و آنکه جایش خالی می ماند رِفیق است. بهار؛ یک دنیا فاصله است بین دوست تا رِفیق...

انگار بگویند روی گوجه سبزت نمک نپاش! چای صبحانه ات را با شکر شیرین نکن. سالادت را بدون سس بخور. زندگی بدون یک رِفیق پایه و تمام عیار، همین قدر بی مزه و از رنگ و رو رفته، از گلویت پایین می رود.





پ.ن1: گفت آدم وقتی یه سوت میزنه باید هفت هشت تا رفیق دورش جمع بشن. گفتم من یه سوت میزنم صدا میره برمیگرده به خودم.

پ.ن2: عکس از اینستاگرام جناب ماندنی


نظرات (۲۲)

چقدر این روزا جای خالی رفیقو به رخ خودم میکشم....... :/
پاسخ:
جای خالیش تو ذوق میزنه... حق داری افرا...
:)
  • زینـب خــآنم
  • عکـس عـــــــــالـی
    حالا نه چندتا ، حداقل یکی ک دیگ باشه
    منم گاهی فک میکنم اینایی ک دوست یا ب قول تو رفیق صمیمی ندارن چقــــد گناه دارن ! چقـد طفلکن ، ی جوریه اصن ...
    پاسخ:
    اره منم حس عکس رو خیلی دوست داشتم :)
    منم باهات موافقم... رفقا کم باشن ولی تک باشن... 
    اوهوم خیلی هم طفلکی اند زینب.. 
    «و چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدم ها مانده اند بی دوست»
    پاسخ:
    چه تعبیری... کاش آدم ها نمی ماندند بی دوست، هیچوقت... 
    اتفاقا منم همیشه میگم دوست یه چیزه و متفاوت از رفیقه بعضیا باهام بحث میکنن که نه اشتباه میکنی... خوشحالم هم عقیده ایم :)
    پاسخ:
    خوشحالم ثریا که اینجایی...کنارمون... مثل همیشه خونگرم و مهربون :)
    اره جانم، منم مثل تو فکر میکنم :*
    چقدر من نامه هات رو دوست دارم :)))
    داشتن یه رفیق نعمت خیلی بزرگیه..
    پاسخ:
    به جاش منم خودتو دوس دارم خیلی :) دلم میخواد زود زود خوب بشی نگار :*
    در واقع یکی از نعمت های بهشتیه :)
    انگار تو زندگی همه مون یه جورایی جای یه رِفیق خوب خالیه...
    پاسخ:
    خالیه نعیمه... خالیه و با چیزی پر نمیشه متاسفانه :)
    چه پست خوبی:)
    پاسخ:
    آیدای خوبم :*
    سلام :)

    مگه رِفیقَم داریم اصن؟! ...

    من توی زندگیم هروقت حس کردم کسی داره شبیه رفیقا میشه حتما یه چیزی از یه جای نامعلوم هوار شده روی سر حسمو فرسنگ ها ازش دورم کرده ... کلا یاد گرفتم روی آدما حساب زیادی باز نکنم و نذارم روی منم حسابی باز بشه ...
    همون دوری و دوستی بیشتر جواب میده :)

    کاشکی بهار بتونه یدونه ناب و تمام عیارشو پیدا کنه 

    ( من تازه دیدم ارسال نظر آزاد است :| واقعا خسته نباشم :)))
    پاسخ:
    هممم. سلاااممم... فکر کنم از اولی که اومدم بیان، این اولین باره کامنتت رو میبینم. چه خوشحال شدم :)

    چرا رفیق نداریم؟ ولی من برعکس تو فکر میکنم. فکر میکنم آدم باید حتما غیر از خانواده اش، حداقل یه آدمی که بشه رو رفاقتش حساب باز کرد، داشته باشه... بعضی حس ها رو آدم فقط با یه رفیق خوب میتونه تجربه کنه. به نظرم واقعیت انکار ناپذیریه... و همیشه هم دوست داشتم روم حساب باز بشه متقابلا :))

    امیدوارم بهار اگر روزی وجود خارجی پیدا کرد. چنین شانسی نصیبش بشه :)
    یادم رف بگم بعضیام شبیه خواهرن واسه آدم.. که حسابشون از دوست و رفیقا جداست :) 
    راستی خواهر جان به بهار بگو که رفیق واقعی خداست... 
    پاسخ:
    خواهر خیلی خوبه... حسی که برای من خیلی لذت بخشه :*
    و البته که یا رفیق من لا رفیق له....
    ولی مطمئن باش رفیق خوب زمینی هم از جانب رفیق بالایی میاد :)

    بازم بگم خوشحالم که علاوه بر دنیای واقعیم، تو دنیای مجازی منم هستی و اینجا رو میخونی :)
    آخی :)
    آره قبلا چند بار تلاش ناموفق واسه ثبت کامنت داشتم فقط :دی
    نظر منم با نظر تو یکیه خواهر فقط میگم چون دیدن یه رفیق واقعی مثه شانس دیدن یه ستاره دنباله داره و هردفعه یجوری بهم ثابت شده که مصداق رفیق به این راحتی گیر نمیاد تقریبا خودمو عادت دادم .. 
    وگرنه که تو یادته بعد خوندن بادبادک باز دوتایی چقد دلمون یکی شبیه حسن خواست.. :)
    الهی همیشه شاد باشی حانی گل من :*
    پاسخ:
    هممم اره رفیق پیدایش کردن سخته... 
    هیچوقت حسن بادبادک باز رو فراموش نمیکنم... 

    عزیز دلم... بهترین ها رو همیشه برات آرزو میکنم سمانه گلی جانم :*
    جای خالی رفیق رو دارم حس میکنم:-( 
    پاسخ:
    امیدوارم جاش به زودی پر بشه با یه رفیق خوب :)
    حانیه سلام 
    وبلاگم بعد خیلی وقتا متن جدید به خودش دید!!!
    پاسخ:
    سلام . سلام رفیق قدیمی : )
    چه خوبه وقتی یه رفیق قدیمی با خبرِ خوش میاد : )

    تو و خاک گلدون
    با هم قوم و خویشین
    من و باد و بارون 
    رفیق صمیمی
    تا متنو خوندم این شعر حسین صفا نقش بست تو ذهن پلاسیدم!
    (رفیق و صمیمی هر دو با کسره غلیظ تلفظ بشن،لطفا"...)
    پاسخ:
    چقدر نزدیک به ذهن من... چقدر حسش نزدیک به حس من..
    تو ذهن منم همین نقش بسته، بی چون و چرا

    با کسره غلیظ تلفظ میشه. بدون شک : )
  • ریحانه سادات
  • چه متن فوق العاده یی :)
    پاسخ:
    قطعا لطف دارین. ممنونم : )
    :)
    پاسخ:
    سلام : )
    این روزها شبیه گوجه سبز بی نمک و چای صبحانه ی بی شکر و سالاد بدون سس، از گلو پایین نمیرود. سخت است.کاش برای بهار شما سخت نشود.
    پاسخ:
    عارفه جان : )
    امیدوارم گلوت عادت نکنه به گوجه سبز بی نمک و چای بی شکر و سالاد بی سس...میگذره اما سخت می گذره... کاش...

  • یلدا احتشام
  • مثل قرصِ ماه درلیوانِ آبِ آسمان

    شب که آرام‌ است،یعنی قرص اعصابش تویی ���
                   
    نم نم سنتورباران کوک باچشمان توست

    پلک برهم میزند،هرنُت که مضرابش تویی���
    پاسخ:
    جانِ جانی : )
  • یلدا احتشام
  • سلام حانیه جان خوبی؟پرسیدن سوال خوبی ،گاهی آدم را داغون میکند.چون هیچکس راستی راستی نمی گوید حالش چطوره؟ اگر هم بگوید:هی بدک نیستم.طرف مقابل یک زحمتی به خودش نمی دهد بپرسد بد نیستم یعنی چه؟ اوضاع خیلی خراب است،هیچکس واقعا خوب نیست،آنطور که باید باشد نیست.حانیه با تمام اینها از خدا میخواهم کسل و بی حوصله نباشی،گاهی وقتها انتظار کشیدن آدم ها را پیر میکند،دست خودمان نیست.نگاه کردن به دری که شاید باز نشود اگر هم شود قرار است بازهم بسته شود.پست اوّل حانیه نگران کننده هست،خدا نکند بروز نشود اینجا،یادت نرود هرچقدر دیر شود این نامه های بهار باید خوانده شود..من گریه کردم برای پست اوّل،من اینجا را دوست دارم.با نوشته هایت تو را می بینم.فقط در اینترنت همین وبلاگ را میخوانم.جایی ندارم بروم.حانیه در اینجا را هیچ وقت نبند..آدم های زیادی بسته اند می روم پشت درها میمانم به یاد ایّام گذشته و کامنت ها گریه میکنم.حرف زیادی دارم سه نقطه بگذارم...خیلی تلخ است خاطره ها،چه تلخ و چه شیرین عذاب آور....
    پاسخ:
    یلدا...یلدا.. تو که بیشتر از من نیستی دختر جان. تو همیشه باید خوب باشی. لبات پر لبخند باشه. دلت غرق شادی باشه، بسکه صاف و آبی ای تو : )
    کجا ببندم برم تا شماها رو دارم؟ ... شاید گاهی نبودنم طولانی بشه اما نمی بندمش... من قربون تو و دل مهربونت :**
    همیشه برات آرزو کردم و گفتم قلمت نویسا
    واقعن قلمت نویسا
    امیدوارم دوستیمون همیشه تا ابد برقرار باشه
    دوستانی هستیم از جنس دل
    این پل ارتباطی از جنس گل های بهاریه
    نذار پژمرده بشه
    دوست همیشگی "کلافه چی!"
    پاسخ:
    واقعا نمیدونم چی بنویسم بابت تموم آرزوهای خوب خوبِ همیشگیت. واسه همیشه سر زدن و سراغ گرفتنت. واسه معرفتت . واسه فراموش نکردنت :)
    تو خودت از جنس بهاری رفیق : )
    نمیذارم پژمرده بشه تا هستم. مگر اینکه یه روز نباشم...

    ممنونم دوست همیشگی من : )
    راستی دلم برا یه وبلاگ گروهی تنگ شده
    چندتا دوست خوب
    خوش ذوق
    با احساس
    خوش فکر
    و
    یک وبلاگ تر و تمیز و شیک:)

    پاسخ:
    هعی کلافه چی... انقدر خوبه که یادگاریِ اون وبلاگ گروهی ای برام : )
    دل منم برای خیلی چیزا تنگ شده اما اینروزا انگار وبلاگ های گروهی رنگ باخته اند..
    در خصوص اون پست بالایی باید بگم:
    نباس بیاد اون روز دههههههههه! (آیکون خشونت و چشم غره!!!)
    پاسخ:
    منم امیدوارم که نیاد اون روز. اگر بدونی چقدر دلم تنگِ گذشته اس دخترجان :*
    منم خوب سوت میزنما ولی خب اول همه با تعجب نگاه میکنن ک آخه دختر؟ نمیدونن ک منم منتظر رفیقم ولی خب برای منم سوتم فقط برمیگرده :|
    پاسخ:
    حقیقت تلخیه زینب. انگار آدم تو کوه تنها باشه و صداش هی به خودش برگرده...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی