بهــارخواب

به خاله‎جون می‌گویم: خاله چرا این روزا همه عاشق ِ دندونای ردیف و ته‎ریش و خال ِ لب و چال ِ گونه و رنگ ِ لاکت میشن؟ پس چرا کسی عاشق ِ سادگی و صافی قلبت نمیشه؟ چرا کسی دنبال ِ صداقت چشمایی که فریبنده نیست، نمیگرده؟ خاله‎جون همینطور که با نخ کلنجار می رود تا آن را از سوزن رد کند و جورابِ امیر را بدوزد زیر لب می‎گوید: آخه آدما عاشق چیزایی میشن که میبنن! صافی و سادگی قلب ِ آدما تو دستشون نیست که پیدا باشه..تو سینه شونه. اخم‎هایم را می کنم توی هم و می‎گویم: خاله‎جون اگر اینطوریه که همه آدم خوبایی که خوشگلی شون تو قلب شون جمع شده، ضرر می‌کنن...خاله‎جون که حالا از دوختن سوراخ ِ جوراب امیر فارغ شده است، از سر جایش بلند می‎شود و با لبخند دلنشینش نزدیکتر می‌آید و می‌گوید: تو راست میگی دخترجون، هیچ چشمی نمیتونه تو قلب آدما سرک بکشه ولی بعضیا اول با دلشون عاشق میشن بعد با چشماشون... لیوان آب را سر می‎کشم و با حالتی که معلوم است باورم نشده، سکوت می‎کنم...خاله‎جون راهش را می‌کشد به سمت آشپزخانه و بین راه، یکطوری که من بشنوم بلند بلند می‎گوید: آقاجونت همیشه بهم میگفت اعظم بانو خانم، آدم دلش که به مهر ِ کسی گرم بشه، با چشم بسته‎م میتونه خاطرخواهش بشه...




به هرکه بود و

به هر جا که بود و

هرچه که بود،

رجوع کردی

الا دلت

که قطب‌نماست!

|محمدرضا شفیعی کدکنی|
  • خانوم ِ لبخند:)

نظرات (۲۲)

  • شاهزاده شب
  • باید با چشم دل دید...
    ما آدما یادمون میره همه چیزای واقعی تو.قلبمونه و درونمون...
    پاسخ:
    چشم دل هامون رو خب آخه بستیم، چطوری بازش کنیم؟ :)
  • آلبرت کبیر
  • حرف حقی زدن ایشون :)
    پاسخ:
    اثبات حق سخته :)
    خاله جون ته ریش داره :دی
    پاسخ:
    :))
    چه کسی آیا؟ 
    دم خاله جان گرم که راست گفته، به عینه دیدم مثال حرفاشو ولی خیلی کمهههه
    پاسخ:
    آدم تا با چشم خودش نبینه باور نمیکنه انگار ثریا... شاید انقدر کم که به چشم نمیان.. 
  • فاطیما کیان
  • یعنی میشه ؟
    پاسخ:
    باورش سخته... 
    چ خاله اهل دلی .. ;D

    چ عکس زیبایی .. ;))))


    + به منم سر بزن ..
    پاسخ:
    خاله :)

    خیلی ممنونم.. لطف داری :)
    خط اولتو بخون :))
    پاسخ:
    دوست جان اون ت، ت مخاطب قرار دادن خاله نیست، ته ریش، رنگ لاکت... یعنی هم دخترا و هم پسرا رو جای خودش فرض کرده،.. رفع ابهام شد؟ :))
    با وجود اینکه الان ظاهر بینی شدیم ولی خط آخرو کاملا باهاش موافقم
    پاسخ:
    ظاهر بینی احاطه مون کرده، رها شدن از بندش سخته خاتون جان.. 
    خدا خاله نازنینتو بیامرزه حانیه جانم...روحش شاد
    پاسخ:
    فدای تو عزیز دلم ❤ 
    روح همه ی رفتگان شمام شاد.. 
    سلام مامان جان ...
    عزیززززم اعظم بانو خانم..
    ....................

    اسم وبلاگمو گذاشتم سرنوشت شگفت انگیز من ولی فک نمی کردم یهو شگفت انگیز بشه ...

    00000000000000
    خیلی بده که نمیتونم به هیچ کس بگم این روزا چرا معتاد موسیقی شدم یا کم غدا شدم ..یا اینکه تو دوهفته 6 کیلو کم کردم ..یا اینکه قلبم تیرمیکشه  و خلاصه دنیای دیگه ای تو خودم پیدا کردم که دعا میکنم ختم بخیر بشه ...چقدر خوبه که حانیه هست تونستم ذره ای از این دنیای مخفیمو بهش بگم ///
    دوستت دارم مامانم..
    پاسخ:
    عارفه بانو خانم :) جان دلم، آدرس وبلاگت رو هم برام بذار دوباره :)
    سلام مامان جانم، چرا شگفت انگیز نشه؟  خودت بخوای میتونی حتما..

    الهی، چرا 6 کیلو وزن کم کردی؟ میدونی چیه عارفه، من همه ی اینایی رو که گفتی از نزدیک لمس کردم، تجربه کردم برا همین کاملا درک میکنم، فقط دوس دارم بهت بگم، خودتو بیشتر دوس داشته باش... اگر خودت دلت برا خودت نسوزه، دلسوز دیگه ای پیدا نمیشه... اینی که میگم رو واقعا بهش فکر کن :)

    +چه خوبه من یه دختر دارم که باهام درد دل میکنه، مگه نه مامان؟ :* منم دوستت دارم زیاااد :)
    سعی میکنم آدم ها رو با دلشون بشناسم کاری به قیافه و اینها ندارم .. اما من تو رو همه جوره دوست دارم همین لبخندهای آرومت مث نوشته هات آرامش میده :)
    پاسخ:
    کار خیلی بزرگی میکنی زینب جانم، دلت معلومه بزرگه ^_^
    میشه ما شما رو بغل کنیم از پشت این کامنت؟ :*
    خط اخر رو واقعا قبول دارم..
    ولی هرچی اطرافم رو میبینم همه دنبال خوشگلی و خوش تیپی و لوندی هستن تا سادگی و بی ریایی..
    پاسخ:
    نمیدونم ما خطای دید داریم نگار یا واقعا این آدما کمیابن :))
    دلم بزرگ نبود ولی دارم روش کار میکنم برای بزرگ شدنش واقعا سخته :)
    بعله حانیه جان :*
    پاسخ:
    ای جان ما به قربانت زینب جان:* عزیز دلی : )
    بیا اثباتش کنم ... والا ... منو از اثبات میترسونه :))))
    پاسخ:
    اگر یه نفر بشناسم که بتونه اثبات کنه و بخوام برم پیشش قطعا میام سراغ خود شما :))
    من شک ندارم به فرمول هات جناب :)))
    حرف از یه حقیقت شده
    همین ظاهر بینی ها آدم رو اذیت می کنه... آدما سعی می کنن کارای رو انجام بدن که دیگران ببینن و بپسندن..دیگه خودشون نیستن

    وبلاگت پر باره..خوشحالم می کنید سری به وبلاگم بزنید :)
    پاسخ:
    خیلی سخته آدم بخواد یک عمر جوری زندگی کنه که دیگران بپسندن... این موضوع ناخوشایند ترین اتفاق عصر ماست..

    +لطف داری ممنونم..چشم : )
    افسوس که ما هر کسی را دیدیم ظاهر براش مهمتر از باطن بود :(
    امیدوارم روزی حرفهای خاله جون برای ما هم اتفاق بیفته :))
    پاسخ:
    منم به شدت امیدوارم که خاله جون تجربه ش از ما بیشتر بوده...پس انشالله که اتفاق میفته :))
  • یاسمین پرنده ی سفید
  • ولی من فکر می کنم مهربونی کار خودشو می کنه. آدما آدمای مهربونو زود میشناسن واگر خودشون دل مهربون داشته باشن میرن سمت مهربونی... به نظر من آدمایی که مهربونی قلب آدما رو بعد از معاشرت باهاشون نمی فهمن... اونایی که دوستاشونو از رو ظاهر انتخاب می کنن... اونایی که مهربونی قلب آدما رو میبینن اما به مهربونا نزدیک نمیشن... مهربونی تو قلب خودشون انقدر کم رنگ هست که اینطوری رفتار می کنن... شایدم خودشونو لایق مهربونی زیاد نمی دونن.
    بدترین آدما هم اونایین که جواب خوبی رو با بدی می دن که دیگه از موضوع بحث خارجه :)
    پاسخ:
    یاسی منم به جذب دلهای مهربون به هم، اعتقاد دارم اما مهربونی این روزا خیلی غریبه...آدمای مهربون خیلی طرد میشن.. !
    طفلی به نام مهربانی گم شده است..از یابنده تقاضا می شود آن را به نزدیک ترین صندوق پستی بیاندازد....
    حرفاتو دوست دارم : )
    پس چرا کسی عاشق ِ سادگی و صافی قلبت نمیشه..؟
    ادم بی رحم شدند.. حتی تو عاشقی هم چرتکه می اندازند ..
    این روزها ادم ها عاشق نمی شوند ...منتظر نمی مونند ..این نشد یکی دیگه ...!
    پاسخ:
    شبیه خرید و فروش اجناس لوکس... دوست داشتنای دوزاری...
    تقدس عشق بالاتر از این حرفاست اما
  • یاسمین پرنده ی سفید
  • قبول دارم. مهربونی کم رنگ شده... واسه همینه که هر روز آدما تو این ایران مهربون تنها و تنهاتر میشن! ببین چه عذابی میکشه مامان ایرانمون :(

    +پست جدیدت... اون کبوتر سفیده رو دوست دارم :)
    ++با این همه... عمری اگر باقی بود... طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان....
    پاسخ:
    مهربونی رو باید زنده کنیم : ) تنهایی خوب نیست یاسی :( راست میگی..

    +اتفاقا وقتی گذاشتمش به یادت بودم...پرنده ی شفید جمع ما:*
    ++و علی جان ِ صالحی...
    سلام حانیه جان خوبین؟من اینجا حرفهایم را راحت تر از اینستاگرام برایت می زنم.آنجا خیلی راحت نمی نویسم..من اینجا را دوست دارم.نوشته هایت را دوست دارم.می توانم هرچقدر دلم بخواهد بگویم.از اینکه آدم با دوستی آشنا می شود ناگهان احساس می کند این آشنایی سخت است یعنی همیشه باید باشد می ترسد روزی نباشد آن وقت است که دل می گیرد .چرا دروغ حانیه ،راستش را بخواهی من اسم قابی به وسعت ضربان زمان را خیلی دوست داشتم.اسم خوبی را انتخاب کرده بودی..من وقتی چشمم از پاراگراف آبی به قابی به وسعت ضربان زمان خورد روی اسمت کلیک کردم و آنجا بودم که عاشق نوشته هایت شدم.آخ که چقدر آدم احساس می کند شبیه نوشته های دیگران است.چقدر شباهت زندگی..جدا از اینها من اسم حانیه یا هانیه را دوست دارم.من خیلی دلم برایت تنگ شده بود.بلاگفا که هیچ..راستش وبلاک من هم پرید امّا نتوانستم از بلاگفا جدا شوم.بازهم همان جا خانه ی جدیدی زدم.که دیگر حرفی برای گفتن ندارم.حرفهای من شبیه درد است که اصلأ تمامی ندارد..همیشه باش حانیه...دوست دارم بهار هم بیاید.نه!!!فصل بهار را نمی گویم بهار  ِتو را می گویم.یک روزی بیاید ببیند مادرش نویسنده ی خوبی هست..بعضی وقتها آدم برای کسی می نویسد که معلوم نیست کیست امّا همان نا آشنا بودنش جان می دهد برای نوشته هایش..آدم غریبه بماند بهتر است همین که آشنا می شود عادت می شود لام تا کام هیچی نمی گوید..
    دوستت دارم حانیه..من هنوز غم های تو را هم می خورم در باره خاله ات،درباره ی مریضی که خزان می آورد خانه..امیدوارم حال تمام خانواده ات خوب باشد.من خیلی زود حرفم را شروع کردم.فقط گفتم حانیه خوبین؟من خوبی را بیشتر از خوبین دوست دارم.با گفتن خوبی خیلی راحتر از خوبین هستم.امّا احساس می کنم شاید بی ادبی باشد مفرد خطاب کردن.من عادت کردم همه را شما و جمع خطاب کنم..تو گفتن را یاد نگرفتم.گرچه باید به آن یک نفر گفت تو...و آدم باید در زندگی یک توئی داشته باشد..امّاجدا از احساس و عاشقانه ..خیلی ها می توانند توئی آدم باشند مثل رفیقهای با مرام..[گل]
    مرا ببخش زیاد شد..گفتم که در اینجا از اینستا راحترم می توانم بنویسم..تصویر ها خیلی زیاد حرف نمی زنند. این هم آدرس جدید من هست با اینکه هیچی توش نیست.
     قربانت:همون یلدای سابقم
    http://ehtesham1994.blogfa.com
    پاسخ:
    سلام عزیز دل ِ نازنینم ..چه خوشحالم که باز میبینمت اینجا: )
    دلممم بی اغراق برات خیلی تنگ شده بود یلدا...آدرسم هم تو وبلاگ قدیمی گذاشتم که هرکس دوست داشت، منو اینجا هم دنبال کنه :)
    قربون دل مهربونت..نبینم غصه بخوری..من لبخندتونو دوس دارم ببینم. اگر هستم و هنوز می نویسم، قوت قلبم لبخنهای دوستامه...
    جرا بهم نمیگی تو؟ اتفاقا تو خیلی صمیمانه تره..آدم درسته که گاهی به شرط ادب به بزرگتر از خودش تو نمیگه..اما با هم رفیقیم. مگه نه؟ هرجوری دلت میخواد و راحتی منو صدا بزن یلدای عزیزم...

    خیلی دوستت دارم..خیلی :*
    مبارکههههههههههههههههههههههه
    پاسخ:
    سلامممم دایی جان :)
    شما کجا اینجا کجا؟
    تو آسمونا دنبالت می گشتیم! رو زمین پیدات کردیم..
    خوبی؟ :)
    چه خاله ی جالب انگیزی :-)
    پاسخ:
    : )
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">