بهــارخواب

بار دیگر فصلی که دوستش داشتم

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۳۹ ق.ظ

حتی عمر طولانی‌ترین دلخوشی‌ها هم از عمر دردهای کوتاه‌مدت کمتره. قاعده‌ای که باید یاد هرکسی بمونه تا قدر لحظه‌های ریز خوشبختی رو هم بدونه. مثل عمر کوتاهِ تنِ خیسِ پاییز که برای من یه دلخوشی بزرگ بود. پهن بود. عریض بود. حتی اگر هیچ عکس یادگاری ای با برگ ریزونش نگرفته باشم، زیر هیچکدوم از باروناش قدم نزده باشم، هیچکس به عطر یه فنجون قهوه مهمونم نکرده باشه، حتی اگر تنها نشونه‌اش برای من، زودتر تاریک شدنِ اتاقم باشه وقتی خورشید هنوز ساعت پنج بعداز ظهر نشده، غروب می‌کنه.

شاید یه روز سرد
شاید یه نیمه شب
دلت بخواد بشه
برگردی به عقب...*
  • ۹۵/۰۹/۲۰
  • خانوم ِ لبخند:)

نظرات (۸)

  • خانوم شین
  • خیلی قشنگ بود...مخصوصا عنوان.:)
    پاسخ:
    ممنون عزیزم :)
    عنوان هم که از کتاب نادر ابراهیمی وام گرفته شده :)
    سلام حانیه عصر غروب پاییز بخیر...
    عنوان رو خیلی دوست دارم...امّا متن غم انگیز هست حانیه...
    دل به کف غصه تباید سپرد....آدم یهو به خودش میاد میبینه دیگه نمیتونه به خودش بیاد..میدونی حانیه هیچکس هیچکسی رو درک نمی کنه مشکل اینجاست همه میخوان درک بشن امّا کسی نمیخواد درک کنه...تو زندگیمونواسه همه چی جا هست ولی واسه خودمون هیچ جایی نیست..
    امیدوارم حانیه دلت همیشه خوش باشه حتی به چیزهای کوچک..آدم گاهی وقتها به چیزهای بزرگ نمیتونه دلخوش باشه دلخوشی های کوچک کم هستند امّا همین که باشند هم خوبه...امیدوارم هیچ وقت از آمدن بهار ناامید نشوی حانیه امکان ندارد نیاید..چشم دوختن به راه....راه ها تموم نمی شوند...تنهایی بد است امّا بودن با خیلی ها هم آدم را تنها می کند..من دیده ام یک نفر تنها هست با نزدیکترین فردش هم تنهایی اش نرفت بدتر شد...
    نمی دانم تن ها یا تنها....از کدام یک بلا بر می خیزد...

    پاسخ:
    سلام دختر زمستون : )
    تنهایی و زمستون و روزای سرد و سختی ها اگر نباشن، آدم قدر نو شدن لحظه ها و بهار و زندگی شو نمی دونه ولی یه اگر داره... اگر روزای سخت زیادی طول بکشه، معلوم نیست بتونیم صبور بمونیم...
    قربان محبتت دختر مهربون
    هنوز نیومدی مامان؟
    پاسخ:
    اومدم مادر 💓 به یادت بودم دخترم : )
  • گل بهار ..
  • خیلیییییی قشنگ بود بانو
    دقیقا ...یه روزهای یه لحظه های فقط می خوایم بگذره ...حس می کنیم هیچ چیزی قشنگ نیست ...هیچ اتفاقی ..
    ولی بعدها ادم های رو ..شرایطی رو از همون لحظات تکراری از دست میدیم که حسرت فقط یه دقیقه از اون روزها رو می خوریم .
    پاسخ:
    لطف داری گل بهار جان : )
    میگن یه وقتایی آدم باید بشینه فکر کنه اگر چیزایی که الان داره رو یهو ازش بگیرن چه اتفاقی میفته؟ اونوقت بعد از اون فکر کردن به گمانم ساده تر از کنار نداشته هاش بگذره و دلشو خوش کنه به داشته هاش
    حانی گلگلی من هنوز مسافر سرزمین عشقه؟ 💓
    پاسخ:
    برگشته برگشته عزیز دل من💓
    سلام حانــــــــــــــــــیه خوبی؟ خیلی نگران هستم..فقط سلامت باشی فعلا تا برگردی...این رفتن های ناگهانی خیلی بد است..خیلی بد حانــــــــــــــــــیه..
    همیشه شب یلدا بودی..با متن عالی هم بودی..باش حانیه.
    پاسخ:
    سلام عزیز دل من. نگران نباش یلداجان، بادمجون بم که آفت نداره. خونه ی اول و آخر ما وبلاگه. هرجا برم باز به همین خونه برمیگردم...
    ببخشید اگر دیر جواب میدم. شرمنده
    سفر بودم و یک هفته ای درگیر مریضی و مهمون داری : )
    خوبم. هستم. میام می نویسم.
    فدای تو :*
    وااااااااااای دست و جیغ و هورا کی بیایم شام زواری بخوریم؟:دی
    سوغاتی چی؟ آوردی؟!
    پاسخ:
    :)))))
    تشریف بیارین قدم سر چشم ما بذارین اول، تا من سوغاتیا رو آماده کنم. زیاده دست تنهام دخترکم :))
    واقعا ؟! میام ها!!!!
    یعنی اینقدر زیاد واسم سوغاتی آوردی ؟
    پاسخ:
    بیا مادر قدمت رو چشم . من که مشتاقم تو بیای :‌*
    دیگه بعد معنوی شو در نظر بگیر خیلی زیاد میشه :)))))))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی